تبلیغات



روزانه های عاطفه......

روزانه های عاطفه......
سعی میکنم هرروزم بهتر از دیروزم باشه 
Google


نویسنده
ارتباط با من
چت باکس


سلام به دوستای گلم ...
اول از همه از :سامی ،محمد867, patoo,alireza. شهریار و شادی تشکر کنم که خوشحالم میکنن با نظر دادنشون

حالا میریم سر ماجرای امروز ...
دیشب که خیلی حالم گرفته شده بود ... یه سری آدما همیشه باید مایه ی زجرت باشن ... تو گور هم برن میان تو خوابت زجرت میدن ... تو رو تو گور هم بکنن بازم میان تو گور سوراخ سوراخت میکنن ...
حالا بیخیال مهم نیست ...
امروز رفتیم مدرسه و یه امتحان زبان 20 دادیم و چند تا درس دیگه که اتفاق مهمی نیوفتاد ...
از اونجایی که ترجیح میدم زندگیم فراز و نشیب داشته باشه گفتم من باید امروز یه کاری بکنم ...
تو راه مخ راننده سرویسمون رو زدم و مجبورش کردم که یه جا نگه داره و بریم بستنی بخریم و نوش جان کنیم ...
منم که تازه صدام از خروسی در اومده بود دوباره شیطونیم گل کرده بود و هوس بستنی کرده بودم ...
جاتون خالی رفتیم بستی "شاد" بستنی گرفتیم و میلرزیدیم و میخوردیم ...
خداییش خیلی سرد بود ... یه بادی میزد که چادر و مقنعه و مانتو و اینا رو میبرد رو هوا ...
هی خردیم ... یخ زدیم ... خندیدیم 
خلاصه جاتون خالی ... احتمالا فردا هم دوباره صدام خروسکی میشه 

اینم از امروز ... برا فردا هم کلی کار دارم ... امتحان زیست و خودآزمایی و این جور چرت و پرتا ...
اینقدر از زیست بدم میاااااااااااد ایییییییییییش ... آخه درس مذخرف تر از زیست ؟؟؟؟؟؟؟؟ 
خب دوستای گلم فعلا بای ... تا شب شاید دوباره نوشتم ... راستی میخوام یه داستان قشنگ دیگه هم براتون بذارم و خیلی هم خوشحالم که داستان قبلیه واستون تکراری نبوده 



طبقه بندی: روزانه های عاطفه ...،
[ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 01:52 ب.ظ ] [ عاطفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
امکانات وبلاگ


.

.

نیت کنید و اشاره فرمایید

آمار