تبلیغات



روزانه های عاطفه......

روزانه های عاطفه......
سعی میکنم هرروزم بهتر از دیروزم باشه 
Google


نویسنده
ارتباط با من
چت باکس


سلام
امروز یه امتحان شیمی دادیم تووووووووووووووپ
زنگ آخر هم ورزش داشتیم ... ما تو سالن سر بسته ورزش میکنیم و با حجاب نیستیم دیگه ...
بعد این برادران مدرسه ی کناری که کوچووووووولو بودن (اول راهنمایی) اومده بودن هییییییی میزدن به در و میخواستن تلق ها رو بشکنن و نگاه کنن و اینا ... کلی خندیدیم آخه بگو بچه برو درس و مشقتو بنویس ... تو رو چه به این حرفا ...
ما هم با توپ و دسته ی بدمینتون و اینا میزدیم به در مثل *** میترسیدن میرفتن باز دوباره میومدن ...
آخر معلمشون اومد جعمشون کرد برد ... ما هم گفتیم خسته نباشی آقا معلم تموم شد دیگه ...
خلاصه فکر کنم تا حالا این همه دختر یک جا ندیده بودن ... البته ندیدن که ولی خیلی در تلاش بودن 


نظرتون راجع به این جور پسرا چیه؟



طبقه بندی: روزانه های عاطفه ...،
[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ عاطفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
امکانات وبلاگ


.

.

نیت کنید و اشاره فرمایید

آمار