تبلیغات



روزانه های عاطفه......

روزانه های عاطفه......
سعی میکنم هرروزم بهتر از دیروزم باشه 
Google


نویسنده
ارتباط با من
چت باکس


وااااااااااااااااااااااااااااای سلام
نمیدونم قبلا گفتم یا نه ولی به هر حال الان دوباره میگم که من از گربه و سگ متنفرم ... از تنها موجوداتی که روی این کره ی خاکی ازشون میترسم همین دوتا هستن ...
امروز رفتم مدرسه با کلی شادی و خوشحالی دیدم نادیا میگه گربه اومده تو مدرسه .... من داشتم میمردم از ترس ...
شما تصور کنین تو یک مدرسه ی دخترونه گربه بیاااااااااااد جیغ همه در اومد ... گربه سنگ کوب کرده بود .... رفته بود تو یه اتاقکی قایم شده بود یکی از بچه های شجاع مدرسه که ظاهرا از گربه نمبترسید بهش دستکش دادن (پاستوریزه) که گربه رو بغل کنه از پنجره بذاره بیرون ...
اون اتاقک 3 تا شیشه داشت ... من شیشه ی وسطی وایستاده بودم ... گربه که خیلی ترسیده بود وقتی دختره داشت رامش میکرد که بغلش کنه ترسید و صاف اومد تو شیشه ی دوم تو صورت من
من سکته کردم ... پاهام همینطور داشتن میلرزیدن ...
اومدخ بو.دم سر کلاس بدو بدو و فقط جیغ میزدم ... ن در حالت عادی تن صدام بالاست وای به حال اینکه جیغ هم بزنم ...
همه ی بچه ها شاکی شده بودن و دعوام میکردن ولی من مدتها بود جیغ نزده بودم این بهانه ی خوبی شد ...
تاجایی که تونستم جیغ زدم ... واقعا پهام داشتن میلرزیدن ... 
گربه هم قهوه ای خپل و چاق بود ... وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نگوووووووووووووووووووووو(با خودمم)

خلاصه .... !!!!!!!!!!!!
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



طبقه بندی: روزانه های عاطفه ...،
[ چهارشنبه 10 اسفند 1390 ] [ 07:17 ب.ظ ] [ عاطفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
امکانات وبلاگ


.

.

نیت کنید و اشاره فرمایید

آمار