تبلیغات



روزانه های عاطفه......

روزانه های عاطفه......
سعی میکنم هرروزم بهتر از دیروزم باشه 
Google


نویسنده
ارتباط با من
چت باکس


سلام به دوستای گل...

نمیدونم این خاطره رو که میخوام بنویسم چه قدر براتون جالبه ولی

.

.

.

.

.

چند وقت پیش برای عکس دار کردن شناسنامه رفتم ثبت احوال...یه دختر خانم هم سن و سالی بود که با مادرش و یه پسر که فکر میکردم برادرش باش اومدن ثبت احوال و اونا هم مثل ما تقاضا نامه رو پر کردن.قسمتی که نوشته بود نام همسر و نام فرزند و اینا رو هم داشت..این دختر خانوم قسمت نام همسر رو پر کرد و نوشته بود مجتبی فلانی ...

من اولش فکر کردم دختره داره اشتباه میکنه چون خودش داشت پر میکرد..دیدم فرم رو کامل کرد و برد پیش مسئول ثبت..اونجا یه بررسی کرد و گفت شما ازدواج کردی؟ گفت میخوام ازدواج کنم*  من دهنم باز موند* گفت هنوز که ازدواج نکردی فرم رو دوباره پر کن و این جا (نام همسر ) رو خالی بذار..مادر بنده هم در حال پر کردن فرم و تکمیل مدارک بود..دختر خانوم دوباره فرم رو پر کرد و ما هم همزمان فرم رو تحویل دادیم.به هر دومون یه برگه داد که 3 ماه بعد بریم و شناسنامه رو با اون برگه تحویل بگیریم.یهو دیدم اون پسر که انگاری همون همسر آینده ایشون و یه مرد 22 23 ساله بود اومد و گفت ما با این برگه چی کار کنیم؟ میخوایم بریم عقد کنیم. منم با خودم گفتم چه هوله خانومه گفت باید صبر کنید تا شناسنامه بیاد..پسره گفت ما عجله داریم و اینا  گفت با همین برگه میتونید عقد کنید  کل ثبت احوال ترکید از خنده یه عده هم در حال جمع کردن فک هاشون بودن

نمیییییییییدوووووووونم والا ... ما میگذریم .. شما چه طور؟


[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ عاطفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
امکانات وبلاگ


.

.

نیت کنید و اشاره فرمایید

آمار